تبليغاتX
دریغ است ایران که ویران شود دید سوم
گامی در سرزمین اندیشه

به نام خداوند جان و خرد

با درود به همه ایرانیان

در این جستار برآمدم که برگردان نوشته دیگری را پیشکشتان کنم که برگردان آن را ندیدم.این نوشته به نام "CHESS; Iranian or Indian Invention" از تارنمای کانون پژوهشهای ایران باستان است.امیدوارم که برگردان خوب و روانی برای خواندن باشد.

---------

خاستگاه شطرنج


مهره های شطرنج از عاج فیل که به ۷۶۰ ترسایی برمیگردد

شطرنج یکی از سرگرمی های همگی پسند آدمی است و این بازی نه تنها به فرنام(عنوان) یک بازی بلکه به فرنام یک هنز و دانش و ورزش از آن سخن رفته است.شطرنج را در برخی زمان ها مانند بازی یا هنر جنگ-پنداری نیز به آن نگاه شده است و یادگیری و بازی کردن شطرنج را راهی برای بالابردن و توانمند کردن نیروی ذهنی آدمی شناخته شده است.

دیدگاهی که شطرنج نزدیک به همان شکلی که اکنون بازی میکنیم به گونه ناگهانی پدید آمده یا نوآوری تنها یک کس باشد خردمندانه نیست.دیدگاهی که شطرنج آمیخته ای از دیگر بازی های تخته ای باشد درست و شایسته به چشم می آید.اگرچه نویسنده این نوشته دیدگاه آمدن همه جوهره های بازی شطرنج از بازی های دیگر می آید ولی در برابر آن دارای زمینه دینی با جوهره های ستاره شناسی نزدیک به همه بازی های تخته ای را که میشناسیم نیز شدنی است.ایران برای یکی از خاستگاه های شطرنج بسیار شدنی است به ویژه به انگیزه دو مهره از سده دوم پس از زایش مسیح که میتوانند مهره های شطرنج باشند که در گستره ایران فرهنگی یافت شدند.

مهره فیل از افراسیاب از سده ۷ ترسایی

به هر شکل, "شطرنج یک بازی کهن است که نخستین باری که از آن در سند و دستک ها یاد شده به سالهای نخست سده هفتم پس از زایش مسیح برمیگردد و شطرنج وابسته به اپاخترباختری(شمال غربی) هند و پارس(Persia) است." -- فیسکه, مردم (Fiske, the Nation)

خواستاری شکوه

پژوهشگرهای گوناگون خاستگاه های گوناگون را برای شطرنج بیان کردند: بیدو(Bidev) میگوید که "شطرنج از چین می آید" در هنگامیکه سمسین(Samsin) پیشنهاد میدهد که پدید آمدن شطرنج از پیوندزده شدن میان بازی های خاوری و باختری در پادشاهی پس از اسکندر در افغانستان کنونی در هنگامه ۵۰ سال پ.م - ۱۸۰ پس از زایش مسیح بوده است.جاستن(Josten) دیدگاهی میان آنها دارد و پدید آمدن شطرنج در پادشاهی کوشان در ۵۰ سال پ.م - ۲۰۰ سال پس از اسلام پشتیبانی میکند.


گاو و فیل(وزیر و فیل در شطرنج؟) از عاج فیل که به سده دوم ترسایی برمیگردند.کارایی آنها روشن نیست. برخی پژوهشگران بیان داشتند که اینها میتوانند مهره های بازی باشند.

به هرگون, نیرومند ترین یا شاید بر سر و سداترین دیدگاه ها از آنهایی آمده باشد که می اندیشیدند که شطرنج از شبه قاره هند در پیرامون 600 سال پس از زایش مسیح پدید آمده است. این دیدگاه بدست موری(Murray) و ون در لینده(van der Linde) در پایان سده نوزدهم و آغازه سده بیستم رواج یافت و سپس آوربک(Averbak) از آن پشتیبانی کرد.


مهره رخ از فرغان از سده ۸ تا ۱۰ ترسایی

این نوشته کوتاه به بازرسی چند گواه بر خاستگاه ایرانی بودند پدیدآیی شطرنج از راه ریشه جویی, ادبیات و دیرینه شناسی میردازد و همچنین پیشنهاد میکند که پرسش خاستگاه شطرنج همچنان بی پاسخ مانده است.

گواهی ریشه واژگان

نامهای گوناگونی چه در گذشته و اکنون برای بازی های شطرنج-مانند به کار برده شده است.برای نمونه چاتورنگا(Chaturanga) یک بازی شطرنج-مانند است ولی بر تخته ۸ در ۸ بازی میشود(همستار(مخالف) شطرنج امروزی که بر تخته ۱۲ در ۱۲ است) و در این بازی مهره ها و دادستانی(قانونی) با کمی گوناگونی از آنچه در شطرنج امروزی هست به کار میرود. این بازی به فرنام(عنوان) نیای بازی شطرنج از خاستگاه هندی آن پیشنهاد شده است.


مهره فیل تراشیده شده از سنگ پیرامون سده هفتم ترسایی

واژه "چاتورنگا" به چم(معنی) "سربازهای چهاربخش یا گونه" است.این واژه بازتاب دهنده چهار گروه بودن ارتش ودایی است که این چهار گروه خود در گونه مهره های بکاربرده شده در آن بازی بازتاب یافته اند. ریچارد کلوو(Richard Calvo) یاداشت برمیدارد که نخستین اشاره بی تردید به بازی چاتورنگا در هرسچسچریتا (Harschascharita) بدست بینا(Bina) شاعر درباری بوده است که در میان ۶۲۵ تا ۶۴۰ سال پس از زایش مسیح نوشته شده است.نخستین کاربرد ادبی این واژه و خاستگاه ان از زبان سانسکریت پیشنهاد شده است تا پشتیبانی گواهی خاستگاه هندی شطرنج را فراهم آورد. به ویژه  موری(Murray) پیشنهاد داده است که واژه پهلوی چترنگ که هم چم(معنی) بازی کنونی شطرنج است از چتورانگا سرچشمه گرفته شده است.

به هرگون, یکی از بزرگترین گواهی های ریشه جویی را میتوان در واژگان فرازبانی(اصطلاحی) مهره های شطرنج است که پارسی هستند که نمونه آن رخ است.


مهره رخ از نیشابور از سده نهم ترسایی

روک(Rook) که باختریان(غربیان) از رخ گرفته اند نام دیگر پرنده افسانه ای ایرانیان سیمرغ است.در ادبیات ایرانی-اوستایی سیمرغ به نام هما شناخته و به عربی به نام رخ شناسانده شده است.سیمرغ یا رخ بهگونه جانور بزرگ بالداری به شکل پرنده نمایش شده است که میتواند یک فیل یا یک شتر را بلند کند. کارایی مهره رخ در بازی شطرنج و پیکرنگار آن در جهان ایرانیان بسیار پربار و ارزشمند است.پرنده ای که ایرانیان باور داشتند که بخش جدایی ناپذیری با باروری زمین و همچنین پیوستگی میان زمین و آسمان دارد. در هند این مهره را هاثی(haathi) به چم فیل بیشتر مورد پسند است.


تکه های مهره شطرنج که میتواند سر شاه باشد که در افراسیاب یافت شده است.
سده هفتم تا هشتم ترسایی

اشاره دیگر در زبانزد(اصطلاح) مهره ها است که به گونه پایا و ماندگار به جانوران گوناگون پیوستگی دارد تا بخشهای یک ارتش. برای نمونه در "گرنده آسدرکس Grande Acedrex" شاه الفنسوی کستایل(King Alfoso of Castile) در سال ۱۲۸۳ ترسایی شیرها و سوسمارها و زرافه ها و دیگر آمده است. بازی بر روی تخته ۱۲ در ۱۲ با پرشهای ویژه هر مهره و نوآوری آن به همان زمان دوردستی در هند با شطرنج ساده پیوند دارد. اینها در هر زمینه ای که به هند اشاره شود بسیار بی قاعده هستند.(ده گرویتر De Gruyter)

یکی دیگر از زبانزدهای شطرنج که ریشه ای بسیار ژرف(عمیق) با زبان پارسی دارد کیش مات ( "Checkmate" بازگردان انگلیسی از واژه "شاه مات" به چم "شاه بی جنبش شده است" است) و همچنین فیل و وزیر هستند.


مهره وزیر یافت شده در سغذآباد ایران
سده هفتم تا هشتم ترسایی

بیشاپ (Bishop) که مهره شطرنجی از نوآوری باختریان است از مهره فیل شاید در سده ۱۵ ترسایی سرچشمه گرفته شده است. در اروپا و بخش باختری جهان اسلام, مردم کمی یا هیچ چیزی درباره فیل نمیدانستند و نام این مهره از راه زبان لاتین "الفینوس" (Alfinus) که واژه ای بدون چم(معنی) دیگر و زبانهای مانند آن به درون اروپای باختری رفته است.

این واژه "الفیل" براستی وامواژه عربی از پارسی "پیل<فیل" است و به وارون واژه اسپانیایی "الفیل alfil" به گمان بسیار زیاد از زبان عربی گرفته شده است. شطرنج در اسپانیا بدست علی ابن نفی(همچنین به نام زریاب شناخته شده است) شاعر و آهنگ ساز و خواننده بلند آوازه پارسی در سده نهم ترسایی شناسانده شده است.این داستان در لیبرو ده لوس جوئگوس(Libro de los juegos) بلندآوازه که کتاب خطی سده ۱۳ ترسایی است که شطرنج و تخته نرد و تاس در سرپوش ان است.


سنگهای بلورین ۸۰۰ ترسایی(که میتوانند مهره های شطرنج باشند)
یافت شده در بصره

برخی دلیل می آورند که از آنجایی که مهره ها به فیل اشاره میکنند پس باید خاستگاه هندی داشته باشد ولی دیگر روی فیلها تنها دربست هند نیستند().به هر شکل, ایرانیان نخستین مردمی بودند که سواره نظام را بکاربردند و  ایرانیان همچنین دارای سربازهای پیاده و ارابه و فیل بودند به همان شکل که دارای رودخانه و کشتی های جنگی بودند. در مصر, شاهان دوره بطلمیوس به گونه پی در پی فیلها را از سومالی فراهم می آوردند.استرابو (۱۶و ۴ و ۵) از شالوده شهرهای بسیاری در آفریقا نام می برد که انگیزه بنیادین آنها شکار فیل بود.(گوورز Gowers رویه ۱۷۳ و والبنک Walbank رویه ۲۰۵-۶) نام انگلیسی "بیشاپ" دوباره نامگذاری فیل است که از شکل قراردادی آن الهام گرفته شده است.

مهره شطرنجی که به نام "ملکه" شناخته شده در پارسی فرزین(farzin) همچنین وزیر است. عربی شده آن فیرزان(firzan) به زبانهای اروپای باختری به گونه هایی مانند الفرزا(alfferza) و فرس(fers) راه یافت و سپس دیرتر نام این مهره با "ملکه" جابجا شده و از آنجایی که هم چم هندی برای واژه ملکه "رانی rani" است, شاید انگلیسی ها آن را در زمان فرمانروایی انگلیسی ها بر هند به هند رفته است.

گواهی های تاریخی و ادبی

نوشته های پیش از اسلام به شطرنج یا پدیدآیی آن به ویژه دو نوشته پارسی در ۶۰۰ سال پس از مسیح همه به خاستگاه ایرانی آن اشاره میکنند.این نوشته ها یک پارچه شطرنج را به پایان دوره فرمانروایی ساسانیان در ایران(۲۲۴ - ۶۵۱ پس از مسیح) پیوند میدهند.


هفت اورنگ سده پانزدهم جامی که دو بازیکنده ایرانی شطرنج را نشان میدهد

در "کارنامک اردشیر پاپکان" که رساله ای حماسی درباره بنیانگذار پادشاهی ساسانیان است از بازی شترنگ به فرنام یکی از هنرهای فرهنگی اردشیر در زمان شاهزادگی بوده است.این نیروی روشن کننده ای است که یک بازی با نام شترنگ در زمان ویرایش نوشته به گمانی در زمان فرمانروایی خسرو  دوم پرویز (۵۹۰-۶۲۸ پس از زایش) همگان پسند بوده است.این نوشته میتواند به دیرینی ۲۶۰ سال پس از زایش ساخته شده باشد.

سومین و نوشته پهلوی پایانی به نام "خسرو و ریتک(شاگرد) Khowsrow and the Page" شناخته میشود. در آن همراه با بازی های دیگر در بخش پانزدهم آن آمده است که "و در بازی شطرنج و تخته نرد و هشت پای من از همراهانم برتر بودم"(انوالا (Unvala) رویه ۱۶ و منشی زاده ۱۹۸۲ ره ۶۵ و پاناینو (Panaino) رویه ۵۱). اینگونه به چشم می آید که داستان در دربار خسروی یکم انوشیروان(جاودان روان)(۴۸۸-۵۳۱ پس از زایش) جای گرفته است و بیان میدارد که شطرنج یکی از کارهای فرهنگی است که یک نجیب باید آن را بیآموزد.

فردوسی بزرگترین رزم (حماسه) سرای ایرانیان همچنین دراینباره در سده ۱۰ ترسایی مینویسد ولی بنمایه های او یک پارچه هستند و یک زنجیره به یکدیگر پیوسته از گواهی ها تا به میانه سده ششم ترسایی در ایران میسازد. او بیان میکند که شطرنج از هندوها آمده است. پایه بر بنمایه های تاریخی ایرانیان نام "هندو" برای هند تا پس از سده ۱۱ ترسایی بکاربرده نشده است. در اینجا "هند" به چم خاور گستره فرمانروایی ایرانیان دربردارنده سیستان و بلوچستان کنونی است و در زمان هخامنشیان هند تا استان خوزستان گسترش یافت.


نوشته هندی که کریشنا و رادها را هنگامه بازی "چتورانگا" در تخته ۸ در ۸ اشتاپدا نشان میدهد

مانند بیدو(Bidev), تاریخ شطرنج شناس روسی اشاره کرد که هیچ کس که بتواند داد(قانون)های شطرنج را تنها با بررسی جایگاه رژه در آغاز بازی بسازد. از آن سو دستیابی به چنین کاری میتوانست از نگاه کردن به تخته نرد که یکی دیگر از نوآوری ایرانیان است(تاس نیز خاستگاهی ایرانی دارد) شدنی شده باشد.کهنترین تاس ها در جهان در "دهان غلامان" در خاورنیمروزی استان ایرانی سیستان یافت شده است که به دوران هخامنشیان بازمیگردد.

گواهی های دیرینه شناسی

کهنترین مهره های شطرنج که به روشنی شناخته میشوند در افراسیاب(سمرقند) کهن که گستره ایران فرهنگی  از خاک بیرون آمده است.هم سنج با آن چنین مهره هایی در هند نیست.افراسیاب زیر فرمان اسلامی از ۷۱۲ ترسایی بوده است ولی در ریشه سرزمینی و چپیره ای(جامعه ای) پارسی است. چند مهره کهن دیگر که میتوانند مهره های شطرنج باشند گهگاه مهره های فیل و گاو کوهان دار شطرنج خوانده شدند را در تشکنت نگهداری میشد. آنها در سال ۱۹۷۲ ترسایی در دلورزین تپه(Dalverzin tepe) که دژ کهنی در نیمروز(جنوب) ازبکستان یافت شده اند و زمان برآورد شده آنها سده دوم ترسایی است. تاریخ شطرنج شناس کارشناس لیندر(Linder) گمان میکند که آنها مهره های شطرنج نیستند ولی برای نیای بازی شطرنج بوده است.آن مهره ها میتوانند به چم کهنتر بودن شطرنج پیش از زمانی که برای آن گفته شده باشد.


مهره های تاس هخامنشی از دهان غلامان

به هرگون, هیچ مهره ای از نخستین دوره های آن در هند نیست و تنها در سده دهم ترسایی یک اشاره کوتاه از المسعودی پدیدار میشود که " کاربرد دندان فیل(در هند) بیشتر برای تراشیدن مهره های شطرنج و تخته نرد است." برخی کارشناسان باور دارند که مهره های کهن شطرنج هندی ممکن است روزی یافت شوند. تاکنون این تنها یک مرداب پنهان شده است.

گروه دیگر مهره های شطرنج(۳ مهره) از نیشابور می آید. در نیشابور یک چینش از دندان فیل دیگر یافت شده است که برمیگردد به سده نهم یا دهم ترسایی.اینها دیگر پیکره نیستند و با الگوی خیالی تراشیده شده اند که با زبان عربی نشان داده شده اند.

 آشناسازی شطرنج در هند بدست مسلمانان

نویسنده های مسلمان پی در پی بیان داشته اند که آنها بازی "شطرنج/ش" را از ایرانیان گرفتند که آنرا "شترنگ" میخوانند.این در میان انقلاب سیاسی و فرهنگی رخ میدهد که نوشته های تاریخی فرگشایی(تشریح) شده است.

فرمانروایی امویه ها بدست ابوالعباس پایان یافت که او دوره ای تازه ای را نزدیک ۷۵۰ پس از زایش آغاز کرد که پایتخت سیاسی اسلام را از دمشق به بغداد جابجا کرد که گستره پیشین ایرانیان و هنوز زیر تاثیر فرهنگی ایرانیان بود. فرمانروایی عباسیان به گونه نژادی و فرهنگی دارای خاستگاه ایرانی بودند, به همین انگیزه تاثیر ایرانیان به روشنی در رستاخیز فرهنگی که در درون تنه عربان رخ دارد چیره بودند. شمار بسیاری از آگاهی های گذشته از شهرنشینی(تمدن)های ایران و یونان و بیزانس و مصر و میانرودان گردآوری و به عربی برگردان شد.آگاهی های تازه در بدنه دانش جذب شد که در دنباله آن به باختر رفت. شطرنج تنهای یکی بخشی از این آگاهی ها بود که همراه دانشهای ریاضی و ستاره شناسی و فلسفه و یا پزشکی بسته بندی شد.

به هرگون,ما میدانیم که شطرنج در بغداد در سده نهم ترسایی شکوفا شد ولی تنها سند معتبر از بازی کردن شطرنج در هند به سده ۱۱ ترسایی برمیگردد.

---------------------------------------------------------------------------

برگردان در اینجا به پایان میرسد.امیدوارم از آن بهره برده باشید.

*فرتورهای این نوشته نیز تنها از جستار برگردان شده میباشند.

با سپاس
علیرضا سپهرآرا


پیوند پایا نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 زمان 23:8  بدست علیرضا سپهرآرا  | 

به نام خداوند جان و خرد

با درود بر ایرانیان گرامی و پژوهشگر

 پیشینه ای سیزده هزار ساله در پشت نگرش ما ایرانیان به آسمان است که سرانجام پس از نگرش چند هزارساله در آسمان,مردم چهره و پیکره هایی در میان ستارگان دیدند و برای هرکدام از آنها نامی گذاشتند.درمیان این پیکره ها,دوازده پیکره برجستگی ویژه ای از دیگران پیدا کردند که به نامهای روبرو هستند: بره(ARIES) - گاو(TAURUS) - دوپیکر(GEMINI) - خرچنگ(CANCER) - شیر(LEO) - خوشه(VIRGO) - ترازو(LIBRA) - کژدم(SCORPIO) - کمان(Sagittarius) - بز(Capricorn) - دال(Aquarius) - ماهی(Pisces) که به آنها پیکره های آسمانی(صورتهای فلکی) میگویند.

انگیزه برجستگی این پیکره ها بر یکی جنبشهای زمین به نام "جنبش محوری" است.در این جنبش محور زمین که خطی انگاری(فرضی) از قطب اپاختری(شمالی) تا قطب نیمروزی(جنوبی) است به اندازه ۲۳ درجه و نیم میچرخد.

فرتورهای نشان دهنده جنبش محوری زمین

زمان این جنبش نزدیک ۲۵۹۲۰ سال است که شمارش آن اینگونه است که دیدند این جنبش پرهونی(دایره ای) را اگر به ۳۶۰ درجه بخش کنند,محور زمین نزدیک هر ۷۲ سال یک درجه به پیش میرود.
۷۲ سال/یک درجه * ۳۶۰ درجه= ۲۵۹۲۰ سال برای یک دور کامل.

این جنبش زمین دو درآمد دارد.نخست دگرگونی آب و هوا در زمین و پدید آمدن چهار فصل پدید می آورد. دوم این اندیشه ای را در ما پدید می آورد که زمین و دیگر سیاره ها در نیسنگ پرهون(دایره البروج) که دربرگیرنده همان ۱۲ چهره آسمانی(صورت فلکی) در جنبش هستند.ولی این جنبش به وارون چگونگی چینش نامهای آنها است.به این چم که زمین نخست از چهره بره نمیگذرد که به گاو برسد بلکه پس از بره ماهی و سپس دال و سپس بز و دیگر خواهد بود.

پیشینه آگاهی ایرانیان از جنبش محوری

پس آن جام بر کف نهاد و بدید --- درو هفت کشور همی بنگرید
ز ماهی به جام اندرون تا بره --- نگاریده پیکر بدو یکسره
چه کیوان و چه هرمز و چه بهرام و شیر --- چو مهر و چو ماه و چو ناهید و تیر
                                                                      -- استاد سخن فردوسی توسی

بر پایه داستانهای ایرانی ستاره شناسی به دوره جمشید باز میگردد که با جام گیتی نمای خود هفت کشور را می نگریست که با زمان سنجی که کدبان فریدون جنیدی انجام دادند به هشت هزار سال پیش یا پایانه دوره جمشیدی باز میگردد.
کدبان جهانشاه درخشانی با گفتگویی که با امیر حسین رسائل داشتند اشاره کردند که اوستا و نوشته های زرتشتی به آگاهی های ستاره شناسی ریزی برخورد میکنیم که یکی از آنها همان جنبش محوری است که به گونه گذرا در نسک(کتاب) ایشان "آریاییان، مردم کاشی، امرد، پارس و دیگر ایرانیان" بیان گشته است.
جنبش محوری در روزهای ویژه ای که پیوند میان زمین و خورشید را به بهترین نشان میدهد اندازه گیری و بررسی میشود که این روزهای ویژه اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب تابستانی و زمستانی است و در میان هیچ فرهنگ و مردمی به جز مردم و فرهنگ ایران چنین تلاشی برای درست نگه داشتن زمان این رویدادها و گرامی داشتن آن(در جشنهای بزرگ نوروز و مهرگان و یلدا)دیده نشده است.پیشرویی ایرانیان در دانش ستاره شناسی نیز بر کسی پوشیده نیست.پس میتوان گفت که ایرانیان از دوره های کهن از جنبش محوری آگاه بودند.

هزاره های فراتر از هزار ساله

در دوران باستان ایران آغاز و پایان جهان را ۱۲ هزاره میدانستند که هر هزاره به نام یکی پیکره های آسمانی است و از هزاره پنجم که به نام پیکره آسمانی شیر است,فرنام(لقب یا عنوان) های هزاره ها آغاز می یابد که نخستین آنها کیومرث و سپس هوشنگ و سپس جمشید و ضحاک و فریدون و زرتشت و اخیشت اره و اخیشت اره ماه هستند که در زیج(جدول) زیر میبینید.

هزاره

نام هزاره

لقب هزاره

1

بره       (حمل)

 

2

گاو       (ثور)

 

3

دوپيکر  (جوزا)

 

4

خرچنگ (سرطان)

 

5

شير     (اسد)

کيومرث

6

خوشه    (سنبله)

هوشنگ

7

ترازو     (ميزان)

جم

8

کژدم    (عقرب)

ضحاک

9

کمان    (قوس)

فريدون

10

بز        (جدي)

زردشت

11

دال      (دلو)

اخشيت اره

12

ماهي    (حوت)

اخشيت اره ماه

کدبان ذبیح بهروز مانند دیگر پژوهشگران تا کنون هر هزاره را برابر یک هزار سال دانسته اند و با اندازه گیری های خود زمان زرتشت را  که در آغاز هزاره دهم یا بز بوده ۱۷۶۸ سال پیش از زایش مسیح بیان کردند و با افزودن یک هزار سال به هر هزاره, آغاز و پایان هزاره ها اندازه گیری کردند که آغاز آنها را در زیج زیر میبینید.

هزاره

نام هزاره

آغاز هزاره

ميلادي (پ‌ م)

  خورشيدي (پ Ú )

يكم

حمل (بره)

10762

11383

دوم

تور (گاو)

9763

10384

سوم

جوزا (دو پيكر)

8763

9384

چهارم

سرطان (خرچنگ)

7764

8385

پنجم

اسد (شير) كيومرث

6765

7386

ششم

سنبله (خوشك) هوشنگ

5765

6386

هفتم

ميزان (ترازو) جم

4766

5387

هشتم

عقرب (كژدم) ضحاك

3767

4388

نهم

قوس (نيم اسب) فريدون

2767

3388

دهم

جدي (وهيك) زرتشت

1768

2389

يازدهم

دلو (آورنده‌ي آب) اخشيت‌ اره

769

1390

دوازدهم

حوت (ماهي) اخشيت‌اره ماه

230 (ميلادي)

391

آغاز کنجکاوری من در اینباره از آن پرسش از خودم بود که آیا میشود که انگیزه از یک هزاره یک هزار سال نبوده باشد بلکه به یک دوره ویژه اشاره داشته باشد؟و هریک از این دوره ها هنگامه ای باشند که چهره های آسمانی دوازده گانه به انگیزه جنبش محوری که در بالا سخن رفت پدیدار و سپس جای خود را به دیگری میدهند؟

میتوان برای اندازه گیری نه چندان دقیق(و تنها برای گرفتن برآورد) درازای هزاره ها, ۳۶۰ درجه که میتوان گفت جنبش محوری دارد بر ۱۲ بخش کنیم و سپس بر ۷۲ ضرب کنیم که درازای هر هزاره برابر با ۲۱۶۰ خواهد بود.

(۳۶۰/۱۲) * ۷۲ = ۲۱۶۰

ولی اگر به شکل ریز و دقیق که از آغاز پدیدار شدن یکی از ستاره های چهره آسمانی راستای دیدمان(در اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب تابستانی و زمستانی از سویی که خورشید بر می آید) تا دیدن آخرین ستاره آن چهره آسمانی به اندازه گیری بپردازیم داستان دگرگون میشود.اندازه برخی هزاره ها بیش از یک هزاره و یا دو هزاره میشود و برخی نیز کمتر از یک هزار سال خواهند بود.هنگامه ای نیز خواهد بود که سالها یا سده ها یا بیش از یک هزار سال میان دو هزاره جدایی باشد یا بر روی هم افتاده باشند(این به آن چم است که پیش از دیدن آخرین ستاره از یک چهره آسمانی,نخستین ستاره از چهره آسمانی دیگر پدیدار میشود).

در جستجویی که برای یافتن درازای هر هزاره انجام دادم,به نوشته ای از کدبان زیپ دوبینس(Zip Dobyns) برخوردم که نشانی آن را در بخش بنمایه ها گذاشته ام.در این نوشته به آگاهی های بسیاری ولی نه بسیار کاملی دست یافتم که گزارش آن را در پایین می آوردم. 

نام هزاره ها

درازای هزاره ها

گاو

۲۴۴۸ سال

 بره

۱۴۶۵ سال

ماهی

۲۹۲۷ سال

دال

۲۷۴۹ سال

بز

۱۶۴۹ سال

کمان

۱۸۸۸ سال

کژدم

۱۶۹۷ سال

ترازو

۱۰۵۲ سال

خوشه

۲۸۹۳ سال

شیر

۱۱۶۱ سال

خرچنگ

۷۰۷ سال

دو پیکر

۹۵۹ سال


زیج برای درازای هزاره ها بر پایه اعتدال بهاره

 

از گاو به بره

۱۵۹ سال بر روی هم افتادگی

از بره به ماهی 

۲۷۹ سال جدایی

از ماهی به دال

۱۲۶ سال بر روی هم افتادگی

از دال به بز

۱۰۱۲ سال بر روی هم افتادگی

از بز به کمان

۲۹۵ سال جدایی

از کمان به کژدم

۲۴۴ سال جدایی

از کژدم به ترازو

۱۶۷ سال جدایی

از ترازو به خوشه

۲۱۵ سال جدایی

از خوشه به شیر

۶۱ سال جدایی

از شیر به خرچنگ

۸۹ سال جدایی

 از خرچنگ به دو پیکر

۲۹۷ سال جدایی

از دو پیکر به گاو

۶۲۰ سال جدایی

زیح برای جدایی و بر روی هم افتادگی هزاره ها بر پایه اعتدال بهاری

 

شماره هزاره ها

نام هزاره ها

زمان هزاره ها

۱

هزاره گاو

۴۱۴۳ پ.م - ۱۶۹۵ پ.م

۲

هزاره بره

۱۸۵۴ پ.م - ۳۸۹ پ.م

۳

هزاره ماهی

۱۱۰ پ.م - ۲۸۱۷

۴

هزاره دال

۲۶۹۱ - ۵۴۳۱

۴

هزاره بز

۴۴۱۹ - ۶۰۶۸

۵

هزاره کمان

۶۳۶۳ - ۸۲۵۱

۷

(هزاره مار افسای)*

۸۲۸۵ - ۱۰۲۱۱

۸

هزاره کژدم

۸۴۹۹ - ۱۰۱۹۶

۹

هزاره ترازو

۱۰۳۶۳ - ۱۱۴۱۵

۱۰

هزاره خوشه

۱۱۶۳۰ - ۱۴۵۲۳

۱۱

هزاره شیر

۱۴۴۶۲ - ۱۶۶۲۳

۱۲

هزاره خرچنگ

۱۶۷۱۲ - ۱۷۴۱۹ 

۱۳

هزاره دو پیکر

۱۷۷۱۶ - ۱۸۶۷۵

 زیج زمان هزاره ها از ۴۱۴۳ سال پیش از زایش مسیح تا آینده ای بسیار دور ۱۸۶۷۵.در کنار هزاره مار افسای ستاره گذاشته شده است زیرا در هزاره های دوازده گانه نیست ولی در آگاهی ها آمده و پایینتر کاربرد آن را در میان ایرانیان نیز نشان می دهیم.(۰ بره)

 

هزاره شیر

۴۱۵۱ پ.م - ۱۱۹ پ.م

 هزاره خرچنگ

۲۹۸ - ۱۷۵۳ 

هزاره گاو 

۲۳۷۳ - ۴۷۶۵ 


زیج زمان هزاره ها بر پایه انقلاب تابستانی(آگاهی کم داده شده است ولی در این جستار به کل نیازی به این زیج نیست)(۰ خرچنگ)

 

هزاره کمان

۴۶۲۴ پ.م

(هزاره مار افسای)

۴۵۷۸ پ.م - ۲۴۹۶پ.م

هزاره کژدم

۴۳۴۸ پ.م - ۲۵۲۴ پ.م

هزاره ترازو

۲۳۱۸ پ.م - ۱۱۸۷ پ.م

هزاره خوشه

۸۷۷ پ.م - ۲۴۷۵

زیج زمان هزاره ها بر پایه اعتدال پاییزی(۰ ترازو)

 

هزاره ماهی

۴۷۰۸ پ.م - ۳۷۰۵ پ.م

هزاره دال

۳۷۹۹ پ.م - ۱۰۰۹ پ.م

هزاره بز

۲۰۰۹ پ.م - ۳۳۴ پ.م

هزاره کمان

۴۶ پ.م - ۱۹۰۹

(هزاره مار افسای)

۱۹۴۳ - ۳۹۷۲

هزاره کژدم

۲۱۷۶ - ۳۹۵۶

زیج زمان هزاره بر پایه انقلاب زمستانی(۰ بز)

توجه داشته باشید که من نمیگویم که نیاکان ما زمان و درازای هزاره ها را به ریزی و درستی که ما داریم داشته اند.کوچکترین چشمداشتی(انتظاری) که ما میتوانیم از گذشتگان داشته باشیم این است که آغازه و پایانه یک چهره را میدیدند و گروهی نیز با دست به دست کردن آگاهی ها پس از به پایان رسیدن هزاره درازای آن را نیز اندازه گیری می کردند و تاریخ خود را بر پایه آنکه چه اندازه از آغازه آن گذشته بود مینوشتند و به یاد میسپرند.در چگونگی دیدن آغازه و پایانه یک هزاره تا ۳درجه پیشبینی پس و پیش دیدن اشتباهی هست(هر درجه اگر نزدیک ۷۲ سال باشد, ۲ درجه=۱۴۴ سال, ۳ درجه=۲۱۶ سال). اشتباه بیش از ۳ درجه را درست و شدنی نمیدانم زیرا نیاکان ما نسبت به ما چشمان تیزبین تری داشته اند(اگر اکنون تیزبینی چشم بر پایه ۲۰/۲۰ است, نیاکان ما دارای تیزبینی ۴۰/۴۰ یا ۶۰/۶۰ بوده اند) زیرا ما در جهان کنونی با فن آوری پیشرفته خود به اندازه ای که نیاکان خود چشم خود را ورزش میدادند چشم خود را ورزش نمیدهیم و به جای ورزش دادن چشم از فن آوری پیشرفته خود کمک میگیریم.هرچه بیشتر به گذشته برگردیم درجه پس و پیش دیدن آغاز و پایان هزاره افزایش می یابد که بیشتر بر پایه ناآگاهی کمتر نیاکان ما بر دانش ستاره شناسی و ابزار کمتر و ساده تر در پیشرویشان میتوان خواند.

 زمان زرتشت

 درباره زمان زرتشت به چند گونه آگاهی همستار(مخالف) یکدیگر برمیخوریم.کهنترین نویسنده یونانی به نام اکزانتوس(سده پنجم پ.م) زمان زرتشت را در دو دستنوشته ۶۰۰۰ سال پیش از سپاه کشی خشایارشاه آورده و همودوروس شاگرد افلاتون ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ ترویا را زمان زرتشت دانسته است.در گزیده های زاداسپرم و اردویراف و دینکرد(کهنتر از دیگر بنمایه ها) زمان زرتشت را به سه سده پیش از پیروزی اسکندر و در دیگر داستانهای ایرانی زرتشت در آغاز هزاره دهم یا بز بوده است.بر پایه هرکدام که زمان زرتشت را مینویسیم از ۶۰۰۰ پیش از جنگ ترموپلای تا ۶۰۰ سال پیش از زایش مسیح خواهد بود که همه آنها از نگاه خود درست هستند.
یکجا نشاندن آنها نیاز به یک نظریه توانمند دارد.یکی از نظریه هایی که تلاش کرد که آنها را در کنار هم بگذارد نظریه بودن چند زرتشت در درازای تاریخ است که یکی ۶۰۰۰ سال پیش از جنگ ترموپلای(به گونه ریز بیان نگشته است) و دیگری ۱۷۶۸ سال پیش و دیگری ۶۰۰ سال پیش بوده است.در آنچه که در پایین می آید نظریه ی تازه ای بیان میگردد که میتوان همه زمانهای گفته شده درباره زرتشت را روشن کرده و به گونه ای در کنار هم بنشاند و شاید بتواند گوشه دیگری از تاریخ ایران را روشن کند.

نخست ما همه زمان ها را کنار میگذاریم و به گزارش ایرانی میپردازیم که زرتشت در آغاز هزاره دهم یا بز بوده و به همین انگیزه این هزاره به نام او شناخته شده است. در میان زیج(جدول) های گذاشته شده, زیج انقلاب زمستانی بر پایه هزاره بز است که از ۲۰۰۹ سال پیش از زایش مسیح آغاز و تا ۳۳۴ پیش از زایش مسیح پایان می یابد.پس زمان زرتشت بر این پایه ۲۰۰۹ سال پیش از زایش مسیح است که از دیدگاه زبانشناسی که گاتاها در هزاره دوم پیش از زایش سروده شده هماهنگی دارد.از آنجا که زرتشت هم دوره گشتاسب بوده است,زمان کوچ گشتاسب به روم با زمان کوچ گروهی از ایرانیان به اروپا در هزاره دوم پیش از زایش نیز هماهنگ است.در دیگر داستانهای ایرانی آمده است که زرتشت آغاز هزاره بره را دید.این گفته زمانی درست میشود که بر پایه بر اعتدال بهاری هزاره بره در ۱۸۵۴ آغاز و ۳۸۹ پیش از زایش مسیح پایان یافته است.میان آغاز هزاره بز در انقلاب زمستانی و اعتدال بهاری تنها ۱۵۵ سال جدایی است که اگر بگوییم که زرتشت در سن ۴۲ سالگی آغازه هزاره بره را دیده باشد,این جدایی میشود ۱۱۳ سال یا نزدیک ۱.۵۷ درجه که به پای اشتباه پیش دیدن زرتشت میتوان گذاشت(اشوزرتشت هرچه داشمند باشد آدمی بود که ۲۰۰۰ پ.م میزیسته و ابزار و آگاهی درست و ریز برای اندازه گیری ریزتر را در چشم داشتن از او با خرد نمیخواند) و با یکدیگر هماهنگ هستند. 

شگفت انگیزتر از آغازه هزاره زرتشت, پایان آن است.اگر به خوبی به هزاره بز(که هزاره زرتشت هم هست) و هزاره بره نگاه کنیم, هردو (به ویژه در هزاره زرتشت) در زمان ویژه ای به پایان میرسند: پایانه پادشاهی هخامنشیان. هزاره زرتشت بر پایه انقلاب زمستانی تنها ۳ یا ۴ سال با پیروزی اسکندر(۳۳۰-۳۳۱ پ.م) جدایی دارد.در شاهنامه فردوسی دارا و دارایان (همان هخامنشیان) آخرین فرمانروایان هزاره بز یا زرتشت بودند.در بندهش سخن از فروانروایان در آغاز هزاره آمده ولی از پایان آن سخنی نبرده است. در همان نخست پیشگویی های زرتشت که نوشته ای به زبان پهلوی است نیز چنین آمده است:" گشتاسپ شاه پرسید که: این دین چند سال روا باشد و پس از آن چه هنگام و زمانه رسد؟ جاماسب بیتخش گفتش که: این دین هزار سال روا باشد.پس از آن مردمان که در آن هنگام باشند همه به مهردورجی ایستند, با یکدیگر رشک و دروغ کنند و بان چم ایرانشهر را به تازیان بسپارند و تازیان هرروز نیرومند شوند و شهر شهر فراز گیرند." ما بیشتر درباره این بخش به آمدن عربها یا مغولها اشاره دارد ولی آن اندیشه با هزار سال گذشتن از دین نمیخواند.اگر ما آن هزار سال را همان هزاره زرتشت بدانیم, آغاز پیشگویی های زرتشت نه از آمدن عربها و مغولها میگوید بلکه به اسکندر اشاره دارد و چون این نوشته پس از هخامنشیان نوشته شده باید این بخش آن را بازگویی تاریخ دانست ولی چون در ادبیات این نوشته به گشتاسب و جاماسب که پیش از هخامنشیان بودند پرداخته, هخامنشیان در آینده می افتند.مانند آنکه من از زبان گذشتگان سرگذشتی را که خود داشتم را بنویسم ولی بجایی که بگویم "شده" مینویسم "خواهد شد".

۶۰۰ پ.م: زمان زرتشت یا هوشیدر سوشیانت؟

همانگونه که در بالا آورده شد نوشته های پهلوی ایرانی مانند گزیده های زاداسپرم و پندنامه اردویراف زمان زرتشت را سه سده پیش از پیروزی اسکندر میدانسته اند که به همین گون خود چیزی را برای گفتگو و بررسی نمیگذارد ولی اگر از دیدگاه هزاره ها نگاه کنیم که پایان هزاره زرتشت با پیروزی اسکندر نزدیک و همزمان است, به پدیده ای شگفتی نزدیک و همزمان میشویم: هنگامه آمدن هوشیدر سوشیانت.

هوشيدر (در زبان اوستايي، « اوخشيت اِرِت»، در پهلوي اوشيدر) نخستین سوشیانت در داستانهای دین مزدایی است که سی سال مانده به پایان هزاره زرتشت از دوشیزه پانزده ساله که در دریاچه هامون آبتنی میکرده از تخمه بازمانده زرتشت باردار شده و هوشیدر زاده میشود.از آنجا که پایانه هزاره زرتشت بر پایه انقلاب زمستانی را میتوان با زمان پیروزی اسکندر یکسان و همزمان دانست, اگر تنها سی سال  سیسد سال میبود(تنها یک ۰ در کنار ۳۰ کم داشت) زمان این دو پدیده درست بر روی یکدیگر می افتند.فراتر از آن ما میتوانیم یکی از انگیزه های فروپاشی هخامنشیان و پیغمبر نامیده شدن اسکندر در برخی نوشته های ایرانی را در همین پدیده سوشیانت جستجو کرده و بیابیم.

به گمان من چنین شد:
آنگونه که به چشم می آید, ایرانیان دوره هخامنشی توانسته بودند ریزبینی در دیدن ستارگان را به جایی برسانند که اشتباه در آن رو به ۰ بوده است ولی مانند امروز نمیتوانستند به پیشبینی درست آغاز یا پایان یک هزاره بپردازند زیرا به گمان نمی آید که آنها این جنبش را به ۳۶۰ درجه بخش بندی کرده و دیده باشند که هر درجه چند سال است که به کمک آن زمان آغاز و پایان و آنچه به آن هنگام مانده را دریابند.۳۰۰ سال پیش نزدیک ۴.۲ درجه است که بدون درجه بندی پیشبینی زمان مانده از آن دشوار است.برای نمونه یک دگرگونی دید ۰ ما پس از ۶۰۰ سال که دو برابر ۳۰۰ سال است نشان میدهم که چه اندازه دگرگونی کمی میان آنها است.

دید ۰ ما در سال ۲۰۰۰ بر پایه اعتدال بهاری.برگرفته از Astrology: A Vernal Equinox Point Time-Line

دید ۰ ما در ۲۶۰۰ پ.م بر پایه اعتدال بهاری. برگرفته از Astrology: A Vernal Equinox Point Time-Line

بر پایه دو فرتور(عکس) بالا اگر میانه دو گردی زردرنگ را بپندارید ۳۰۰ سال خواهد بود که میبینید که زیاد نیست.اکنون اگر موبدان ۳۰۰ سال به پایان هزاره زرتشت به آسمان نگاه میکردند,پایان هزاره به انگیزه ناتوانی در پیش بینی زمان درست آن را نزدیکتر از ۳۰۰ سال میپنداشتند.

نزدیک به ۳۰۰ سال پیش از پیروزی اسکندر,موبدان که هم از ستاره شناسی و هم از دین مزدایسنایی آگاهی داشتند پایانه هزاره زرتشت را نزدیک دیدند.به همین انگیزه کسانی از میان موبدان خود را سوشیانت نامیدند که با نزدیکتر شدن پایانه هزاره شمار آنها افزایش یافت.از آنجا که در افسانه ها سرشت سوشیانت از تخمه زرتشت در درون دوشیزه ای پرورده شده است, میتوان اندیشید که نخستین یا یکی از میان نخستین کسانی که خود را سوشیانت نامیدند مانند سید علی محمد باب که نخست خود را نایب امام زمان و سپس امام زمان خواند(* پانوشت), خود را زرتشت خواند.پیتاگورس(فیثاغورس)(۵۸۰ پ.م یا ۵۷۲ پ.م - ۵۰۰ پ.م یا ۴۹۰ پ.م) آورده است که گفتگویی با زرتشت در بابل داشته است که میتواند همان کس باشد که در بالا از او سخن رفت.گروهی از میان خود موبدان نیز میتوانستند پیروی او بوده باشند و این گروه تا زمان ساسانیان مانده باشند و حتی برخی نوشته ها در اوستا(به جز یسنا و گاتاها) میتوانسته از نوشته او باشد یا پیوندی با اندیشه او داشته باشد.از دیدگاه من,پس از پیروزی اسکندر که آگاهی دینی مزدایسنایان پراکنده شد, زمانی که ساسانیان به گردآوری این آگاهی ها پرداختند به دو زرتشت برخورد کردند که یکی همان اشوزرتشت در آغاز هزاره زرتشت که همراه دیگر داده های کهن آمده بود و دیگری در ۳۰۰ سال پیش از پیروزی اسکندر که گروهی از مردم و موبدان و حتی در نوشته های انیرانی(غیرایرانی) دیده شده است.از آنجا که بودن دو زرتشت برابر آشوب در دین است و با خرد نیز هماهنگی ندارد یکی از آنها باید نادرست و دروغین باشد که زرتشت سخن رفته در ۳۰۰ سال پیش از اسکندر به این انگیزه که به آنها نزدیکتر و تاریخ استوارتری داشت و ایرانی و انیرانی از بودن کسی به نام زرتشت در آن زمان میگویند را درست و همان اشوزرتشت دانستند و در نوشته های پهلوی آمده است ولی آگاهی هایی که زرتشت کهنتر را از بین نبردند(شاید به انگیزه آنکه از زرتشت کهنتری نیز سخن رفته بود و یا به اندیشه خود نیز به گونه تردید نیز مینگریستند).

به هر گون,هرچه به پایان هزاره زرتشت نزدیکتر می شد, شمار بیشتری خود را سوشیانت راستین میخواند که با گفته کتاب "پیشگویی های زرتشت" که میگوید ایرانیان در آن هنگام به یکدیگر دروغ گویند زیرا سوشیانت های دورغین پیدا شده بودند.از آنجا که هر کسی به گونه ویژه خود می اندیشد,هر کسی که خود را سوشیانت مینامید نیز اندیشه ویژه ای داشت که گروهی از ایرانیان نیز که هم اندیشه با یکی از آنها بودند از او پیروی میکردند.دینهایی مانند زروانگری که دسته ای از دین مزدایسنایی بود میتواند از اندیشه یکی از این سوشیانت ها ریشه گرفته باشد.بودن اندیشه های گوناگون و جدا میان سوشیانت ها(همان کسانی که خود را سوشیانت خواندند) و پیروان آنها انگیزه چند دستگی ایرانیان شد که آشوب در گستره پادشاهی هخامنشی برپا کرد.اسکندر مقدونی نیز که چنان دید, هنگامه را شایسته برای کشورگشایی دید و به جنگ ایران آمد ولی این پایان نیست.در شاهنامه آمده است که اسکندر خود را پیغمبر خواند که "پیغمبر" خواندن میتواند همان "سوشیانت" خواندن باشد.زمان زایش اسکندر(۳۵۶ پ.م) نیز به زمانی که سوشیانت زایش می یابد(۳۳۴ + ۳۰ = ۳۶۴ پ.م) نزدیک است.پس اسکندر خود را سوشیانت خواند و گروهی از مردم که به سوشیانت بودن او باور داشتند دربرابر او نایستادند و حتی او را برای گرفتن ایران همیاری کردند که با گفته کتاب "پیشگویی های زرتشت" که "بان چم ایرانشهر را به تازیان بسپارند " همخوانی دارد.در زمان ساسانیان اسکندر نیز دروغگو و گجستک دانسته شده است ولی پس از آمدن عرب ها داستان سوشیانتی اسکندر رواج می یابد و چون سوشیانت گرامی بود اسکندر را نیز گرامی در نوشته های های پس از اسلام مانند فردوسی آمده است و چون سوشیانت در عرفان ایرانی نژادش هم ایرانی است,به این انگیزه که اسکندر سوشیانت خوانده میشد را در نوشته های عارفانه چهره ایرانی به خود گرفت.

سپس به سخن یونانی میرسیم که میگفتند که زرتشت ۶۰۰۰ سال پیش از جنگ ترموپلای بوده است.اگر پایه بر اعتدال پاییزی هنگامه هزاره زرتشت را بدست بیاوریم(آگاهی از شماره های ریز من کم است به همین انگیزه از درازای هزاره زرتشت در اعتدال بهاری برای پاییزی بکار میگیرم)(۴۶۲۴ پ.م(هزاره فریدون)+۱۶۹۷(درازای هزاره زرتشت) +۲۹۵(جدایی میان دو هزاره)) ۶۵۶۸ پ.م خواهد شد که اگر بخواهیم بدانیم ۴۸۰ پ.م که جنگ ترموپلای بود چند هزاره پیش بوده است ۶۰۸۸ سال پیش از جنگ ترموپلای خواهد بود که نزدیک به همان ۶۰۰۰ سال است.اینگونه که به چشم می آید یونانیان شنیده بودند که زرتشت در آغازه هزاره بز میزیسته است و آنها بر پایه اعتدال پاییزی آن را شمردند.

 نگاهی به گذشته با درازای هزاره ها

من پس از آنچه در بالا آمد با کنجکاوی به این اندیشه افتادم که پایه بر آغازه هزاره زرتشت در انقلاب زمستانی آغازه هزاره های دورتر از را بشمارم و آیا میتوان میان آن شماره ها با تاریخ هماهنگی دید؟
۱۲ هزاره سالهای ایرانی همستار(برخلاف) گردش محوری زمین چیده شده اند. به این چم که در گاهشمار ۱۲ هزار ساله نخست هزاره کمان(هزاره فریدون) می آید و سپس هزاره بز(هزاره زرتشت) ولی در گردش محوری زمین نخست هزاره بز یا هزاره زرتشت می آید و سپس هزاره فریدون.پس من چنین کردم که نخست درازای این هزاره ها و جدایی آنها از یکدیگر را بدست آورده ام و سپس بر هزاره زرتشت در انقلاب زمستانی(۲۰۰۹ پ.م - ۳۳۴ پ.م) زمان آنها را چیدم که هم درازه(از کم کردن آغازه هزاره به پایانه هزاره) و زمانه هزاره ها در زیج(جدول)های پایین آمده است.

هزاره ماهی

۱۰۰۳ سال

هزاره دال

۲۷۹۰ سال

هزاره بز

۱۶۷۵ سال

هزاره کمان

۱۹۵۵ سال

(هزاره مار افسای)

۲۰۲۹ سال

هزاره کژدم

۱۷۸۰ سال


درازای هزاره ها بر پایه انقلاب زمستانی(آگاهی ها به همین اندازه بود که البته کم است)

 

هزاره ماهی - هزاره دال

۹۴ سال جدایی

هزاره دال - هزاره بز

۱۰۰۰ سال بر روی هم افتادگی

هزاره بز - هزاره کمان

۲۲۸ سال جدایی

هزاره کمان - هزاره کژدم

۲۶۷ سال جدایی

هزاره کمان - هزاره مارافسای

۳۴ سال جدایی

هزاره مارافسای - هزاره کژدم

۱۶ سال بر روی هم افتادگی


روی هم افتادگی و جدایی هزاره ها بر پایه انقلاب زمستانی

 

هزاره فریدون

۴۲۵۲ پ.م - ۲۲۹۷ پ.م

هزاره اژیدهاک(ضحاک)

۶۲۹۹ پ.م - ۴۵۱۹ پ.م

هزاره جمشید

۷۵۱۸ پ.م - ۶۴۶۶ پ.م

هزاره هوشنگ

۱۰۶۲۶ پ.م - ۷۷۳۳ پ.م

هزاره کیومرث

۱۱۸۴۸ پ.م - ۱۰۶۹۴ پ.م


زمانه هزاره های فریدون تا کیومرث بر پایه هزاره زرتشت در انقلاب زمستانی.به انگیزه آنکه درازای هزاره جمشید و هوشنگ و کیومرث بر پایه انقلاب زمستانی در دسترس نبود از درازای آنها بر پایه اعتدال بهاره کار برده شد.

کدبان جهانشاه درخشانی زمان کوچ بزرگ نخستین ایرانیان را هزاره پنجم پیش از زایش مسیح گفتند که زمانه هزاره فریدون(تراتئون = سه ایدون(تور و ایرج و سلم)) با آن هماهنگ است.کدبان فریدون جنیدی پایانه دوره جمشیدی و آغازه دوره اژیدهاک را ۸۰۰۰ سال پیش یا ۶۰۰۰ سال پ.م گفته اند که زیج بالا با آن هماهنگ است.از آنجا که بر پایه گفتار کدبان فریدون جنیدی آگاهی ایرانیان از این چرخش در پایان دوره جمشیدی بود پس چشمداشتی از درست یا هماهنگ با پیشبینی ها بودن آغازه هزاره جمشیدی و کهنتر از آن را نمیتوان داشت.به هر شکل هزاره جمشیدی به زمان پیشبینی شده رسید ولی هزاره های هوشنگ و کیومرث کم کم از پیشبینی های من بدور بودند(بر پایه گمان من دوره کیومرث در آغازه دوره یخی(۷۰۰۰۰ سال پیش) و هوشنگ میانه دوره یخی(۳۰۰۰۰ سال پیش) و جمشید پایانه دوره یخی(۱۰۰۰۰ سال پیش) بوده است).باز بر پایه کنجکاوی یک دوره بزرگ(درازای همه ۱۲ هزاره با هم) به زمان هوشنگ و دو سال بزرگ به زمان کیومرث افزودم که آیا به زمان پیشبینی شده من نزدیک میشود؟این سال بزرگ بر پایه اعتدال بهاری ۲۵۱۵۹ سال است.با افزودن آن شماره آغازه هزاره هوشنگ ۳۵۷۸۵ پ.م و هزاره کیومرث ۶۲۱۶۶ پ.م شد که میتوان گفت به پیشبینی هایم نزدیکتر شد با آنکه یک یا دو دوره افزودن به آنها هیچ گونه پشتوانه ای ندارد.

پیشگویی آینده

 اگر اندیشه های من درباره هزاره ها درست باشد,هزاره دوازدهم یا هوشیدر ماه هنوز نیامده و یا ما در آن هستیم.
از آنجا هزاره هوشیدر ماه هنوز نیامده است زیرا بر پایه انقلاب زمستانی اگر هزاره بز یا زرتشت هزاره دهم باشد هزاره دوازدم هزاره کژدم شناخته شده به هزاره اژیدهاک(ضحاک) (۲۱۷۶ - ۳۹۵۶) است که ۱۶۸ سال دیگر(شمرده شده از ۲۰۰۸ ترسایی) به آغاز آن مانده است.به دیدگاه من داستان "در پایان زمان,ضحاک از زنجیر خود خواهد گسست و یک سوم از مردم و ستوران را نابود خواهد کرد" پیوندی با هزاره ضحاک که هزاره دوازدهم پایه بر انقلاب زمستانی است داشته باشد که نیاکان ما با پیشبینی آمدن این هزاره(تنها آمدن آن و نه اندازه گیری زمان آن) را کردند. هزاره مارافسای (۱۹۴۳ - ۳۹۷۲) در اینجا کمی مورد توجه ام آمد که "مارافسای" را میتوان "اژی(مار و اژدها) افسای" و یا "ضحاک افسای" دانست و از آنجا که این دو هزاره هم زمان(تنها مارافسای ۱۶ سال پیشی میگیرد) میتواند پیوندی با "رستاخیز گرشتاسب و کشتن ضحاک" باشد.
و از آنجا ما در هزاره هوشیدر ماه هستیم که بر پایه اعتدال بهاری ما در هزاره ماهی (۱۱۰ پ.م - ۲۸۱۷) هستیم. جدا از آنکه هزاره هوشیدر ماه همان هزاره ماهی هست, باید یادآوری کنم که ماهی نماد مسیح یا همان رهاننده است که میتوان آن را نماد سوشیانت نیز دانست که به باوری در پایانه زمانه پدیدار میشود.

 

در پایان بدون گفتن روشن است که این نظریه مشکلات بسیاری دارد ولی از سوی دیگر دارای توانمندی هایی است که باید به آنها نیز توجه داشت.این نظریه میتواند سه زمان گوناگون درباره زمان زرتشت را در یک جا بگذارد و همچنین دارای تاریخ گذاری بر روی تاریخ سنتی است که با گفته کسانی که دراینباره کار کردند هماهنگی دارد.شاید این نظریه بتواند برخی از کنجهای تاریک تاریخمان مانند انگیزه شکست هخامنشیان و ستایش شدن اسکندر در ادبیات پس از اسلام را روشن کند.

با سپاس
علیرضا سپهرآرا

-----

*پانوشت: پیوند هایی که ممکن است میان سوشیانت و علی محمد باب و بهاالله و امام زمان میتواند بیش از آنچه میدانیم باشد.چیزی که توجه مرا به خود کشانید این بود که جنبش باب(در سال ۱۸۴۴ خود را امام زمان خواند) و بهاالله(در سال ۱۸۶۳ خود را "من یظهره الله" که علی محمد باب آمدنش را بیان داشته بود خواند) بسیار نزدیک به پایانه هزاره یازدهم بر پایه انقلاب زمستانی(۴۶ پ.م - ۱۹۰۹) است.چنانکه از بیان سید علی محمد باب به "امام زمان" بودن خود ۶۵ سال و از "من یظهره الله" خواندن خود بهاالله ۴۶ سال به پایانه هزاره یازدهم مانده بود. یکی از چیزهایی که آمدن امام زمان را گواهی میدهد پدید آمدن نشانه های آسمانی است که آمدن پایانه هزاره یا زمانه (آخرالزمان) برابر آن نشانه ها دانست.

------------------------------------------------------------------------------

بنمایه ها:

۱.نوروز جشن دانش بشری از کدبان فریدون جنیدی

۲.zodiac از تارنمای جام جمشید

۳.منطقه البروج از ویکیپدیا

۴.Astological ages by Zip Dobyns

۵.اخترشناسی در ایران باستان از کدبان برزو نجمی

۶.از جام جمشید تا استرلاب از کدبان منوچهر آرین

۷.گفتگو با جهانشاه درخشانی از کدبان امیر حسین رسائل

۸.زمان گذاری برای تاریخ ایران کهن از کدبان هوشنگ طالع

۹.بندهش بزرگ از تارنمای اوستا

۱۰.زمان زرتشت از م.اورنگ

۱۲.پیشگویی های زرتشت - بخش نخست

۱۳.رهانندگان از کدبان هوشنگ طالع

۱۴.بهاالله - ویکی پدیا فارسی

۱۵.سید محمد علی باب - ویکی پدیا فارسی

۱۶.ضحاک - ویکی پدیا پارسی


پیوند پایا نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386 زمان 10:16  بدست علیرضا سپهرآرا  | 

به نام خداوند جان  و خرد

با درود بر همه ایرانیان

در بخش پیشین به چگونگی و زمان پدید آمدن میترا و آیینش پرداختیم ولی این آیین چگونه به اروپا راه یافت؟همه پژوهشگران چگونگی و زمان آن یکسان نمی اندیشند.

بررسی چند دیدگاه

اروپاییان گمان بر این است که آیین مهری در زمان تیرداد سوم اشکانی(زمان پادشاهی ۳۵-۳۶ ترسایی) که پادشاه ارمنستان بود به رم رفت و تا زمان کنستانتین یکم(زمان پادشاهی ۳۰۶-۳۱۲ ترسایی) گسترش یافت و دست کم یک سده دین رسمی کشور شده بود ولی کنستانتین یکم مسیحیت را دین رسمی کرد.مشکلی که با این اندیشه و دیدگاه هست کوتاهی زمان گسترش آیین است.هر آیین و کیشی هرچند نیرومند در زادگاه خود نیز نیاز به بیش از ۱۰ سال(آئين ميترا ،  ورزمازرن، رويه 40) نیاز دارد که در همه جا گسترده شود حتی اگر با فناوری امروزی نیز بوده باشد و آنچنان ریشه در مردم ریشه دواند که آیین رسمی یک امپراتوری شود و در آیین جایگزین شده پس از آن نیز چنان آفرینه(تاثیر) گذارد که برخی به آن بیاندیشند که کسی به نام مسیح هرگز نبوده است بلکه مسیحیت چهره نویی کشیده شده بر آیینی کهن با همان داستانهای کهن است.

کدبان هومر آبرامیان و بسیاری مانند ایشان گسترش این آیین را از راه سپاهیان میدانستند که چون سپاهیان ایرانی مهر را پشتیبان جنگاوران میدانستند سپاهیان روم نیز این خدا را میستودند و به همین گونه این آیین گسترش می یابد.مشکلهای بسیاری به این اندیشه وارد است.نخست چگونگی آشنایی رومی ها با این آیین است.بی تردید این آشنایی نمیتوانسته در میانه جنگ بوده باشد.پس دو راه بیشتر برای این آشنایی نیست,یا ایرانی باید اسیر روم شده باشد یا رومی اسیر ایران.اگر ایرانی اسیر شده باشد بی تردید رومی ها ارزشی برای آیین او اگر مهری بوده باشد نخواهند گذاشت و مهر به جای خدای پشتیبان جنگجویان خدایی بی زور دانسته میشد زیرا ایرانی و خدای او از رومی و خدای رومیان شکست خورده بود ولی اگر رومی بدست ایرانی اسیر شده بود امکان آشنایی بوده ولی نه با آیین مهری.ایران در زمان اشکانیان و ساسانیان بیشتر زرتشتی یا مزداپرست بودند و اگر پایه بر آن بود که پیروزی ایرانیان پشتیبانی یک خدا و یا ایزد باشد آن را باید اهورامزدا دانست.ولی بگوییم که رومیان اسیر شده با مهر آشنا شدند و او را میستودند,چه زمانی اینها از ایران بیرون رفتند؟رومی های اسیر شده که از ایران بیرون نمیتوانستند بروند و دیگر بخش بزرگی از رومیان آزاد شده در ایران میمانند و حتی شهری ویژه خود میساختند و همچنین اگر به آیین تازه روی آورده بودن ایران برای آنها بهتر از روم بود چون روم مانند ایران نگاه آزادانه به دین نداشته است و همانند یونانی ها کسانی که از دین برمیگشتند را سر به نیست میکردند.یکی از کارکردهای کولوسیوم(Colosseum)(ساخت ۷۰ آغاز و ۸۰ ترسایی به پایان رسید).دستکم در ایران آن آیین ریشه بسیار کهن و جایگاهی داشته که کاری به گروندگان به آن آیین نداشتند.باز بگوییم که دراینباره اعدامی در روم نبوده است,چگونه مردم آیین تازه ای که آنها آورده بودند پذیرفتند؟آنها اسیر شده بوده و سالها اسیر بوده اند.دیگر مردم روم به آنها به نگاه یک قهرمان نگاه نمیکنند بلکه او را یک شکست خورده میدانستند و بی تردید آیین تازه ای که او به آن گرویده بود را نیز نمیپذیرفتند.

کدبان فریدون جنیدی نیز دیدگاه تازه ای در اینباره دارند.کدبان فریدون جنیدی میگویند که کیش مهری پیش از سه بخش شدن آریاییان بوده است و سلمی یا سرمی ها همان اروپاییان بودند که این کیش را با خود بردند.سپس رفتن گشتاسب به روم(یا کوچ گروهی به روم) است که میرین یک رومئی است آیین مهری را پذیرفت:

چو ميرين بديدش، به بر در گرفت / پرستيدن مهر اندر گرفت

سپس ایشان از راه زبان "میترا" که در اروپا به این گونه مانده بود کهن تر از"میثر" و "میتر" و "مهر" است.پس زمان آن به پیش از ودا و اوستا باز میگردد که این آیین در میان اروپاییان بوده و "میترا" به همین شکل در میان آنها میماند.این نگاه از دیدگاه من برتر از دیگر نگاه ها است ولی خالی از مشکل نیز نیست.مشکل این دیدگاه کمی یا نبود آفرینه های باستان شناسی به آنگونه که ما به آن نگاه میکنیم است.

جستارها و نسکهای بسیاری بر پایه بر دو دیدگاه نخست نوشته شده است که چیز دیگری برای گفتن ندارد.پس من آنها را رها کرده و به بررسی دیدگاه سوم خواهم پرداخت.

آیین مهری و چند دسته گی

هر دین یا آیین,اندیشه و حتی زبانی که از یک کس,یک خانواده,یک گروه,یک شهر و یا یک کشور بیرون رود بدست کس یا کسانی که آن چیز را میگیرند بومی سازی میشود.بومی سازی به این چم(آرش یا معنا) است که درونمایه و ریشه و پایه چیز یا چیزهایی دگرگونی پدید نیاید ولی بخشی یا همه برونمایه آن بسته به ساختار جایگاهی که آن چیز یا چیزهایی به آن وارد شده است دگرگون میشود(ولی اگر درونمایه دگرگون شود دیگر بومی سازی نیست بلکه ساختن چیز تازه است).

بومی سازی در زیست از ساده ترین گونه جانداری که باکتری است هست تا گیاهان و جانوران و آدمیان.هر جانداری اگر از جایی به جای دیگر برود,پس از یک دوره زمانی بسته به توانایی آن جاندار میتواند با جای نو و تازه سازگار و بومی آنجا شود.زبان نیز به همین گون است.برای نمونه خانواده زبانهای آریایی یا هندواروپایی همه ریشه در زبان سنسکریت دارند ولی در برونمایه آنها نزدیکی زیادی میان آنها دیده نمیشود.درباره اندیشه یادم می آید که در یکم دبیرستان آموزگار زیست ما(شاید هم دوم!درست به یاد ندارم چون یکم و دوم دبیرستان من یک آموزگار زیست داشتم) درباره DNA دی ان ای(که من دوست دارم که خرد یاخته ای بخوانمش) میگفت که چگونه همه کارهای بدن تنها با فرمان DNA انجام میشود که ناگهان گشتی به سوره ق آیه ۱۶ زد که در آنجا آمده ما از شاهرگ آدمی به او نزدیکتریم و او DNA را درستی این آیه دانست که خدا درون یاخته(سلول) های ما و بدون تردید از رگ گردن نزدیکتر است.آنچه روشن است ایشان این اندیشه را برای خود که با ساختار اندیشه زیست شناسی شان بومی سازی کرده بودند.گاهی نیز که با یک مسلمان گفتگو میکردم میدیدم که آنها پایه خدا و بیکرانی او را پذیرفته بودند و چیزهای دیگر را بسته به ساختار اندیشه و فرهنگ خود دگرگون کرده بودند و باز می اندیشیدند که درباره الله یا خدای اسلام سخن میگویند که باید می آمدم و میگفتم که بر پایه این آیه و این و آن الله آنچه شما نمی اندیشید نیست آنگونه است.

در دین و آیین به همین گونه است.برای نمونه دین بودایی در هند یک سری هنر و آیین جدا از خاور دور دارد یا دین مسیحیت که کلیسا با کلیسا در بخشهایی یکسان نیستند و هنری که برای این دین گذاشته شده در همه کشورهای مسیحی یکسان نیست.حتی در دین زرتشت با خواندن برگردانهای گاتها سروده های زرتشت میتوان بومی سازی شدن برخی از آنها با اندیشه نویسنده هایش را نشان میدهد.من به خودی خود هیچ انگیزه ای نمیبینم که این بومی سازی در آیین مهری که با آن گستره زیادش بدست مردمان در جایگاه های گیتایی(جغرافیایی) گوناگون انجام نشده باشد.در بومی سازی یک دسته از گروه نخستین جدا و برای به خودی خود شناسایی میشوند.در دین و آیینها مسیحیت دسته(فرقه) کاتولیک و پروتستان و دیگر دارد یا اسلام سنی و شیعه و دیگر.پس میتوان گفت که آیین مهری نیز برای خودش دسته های گوناگونی داشته است که حتی اندیشه هایی از یکدیگر وام میگرفتند(جلوتر در جستار نمونه های آن را خواهید دید) و آمیختگی از همه یا بخش بزرگی از همه دسته های آیین مهری بوده که به اروپا میرود و در آنجا باز بومی سازی شده و آیین مهری آنگونه که در اروپا بوده را می بینیم.آیین مهری بسته از ایران نبوده که یکراست به روم فرستاده شده باشد که در میانه راه مردمی آن را بازکرده و بهره ای ازش ببرند و بدون دگرگونی در آن دوباره درش را می بستند که به راه خود تا روم ادامه دهد! به این انگیزه هرچه که آیین مهری روم داشت به حتم به ایران برنمیگردد و باید نگاه خود را به دیگر مهریان داشته باشیم.

در پایین به ریشه یابی چیزهایی که در آیین میترایی و چگونگی آن در دسته های گوناگون و آفرینه هایی که بر یکدیگر گذاشته اند را در می یابیم.

مهر:خدای خورشید و روشنایی

دسته ایرانی مهرپرستان میترا یا همان مهر را به فرنام خدای خورشید و روشنایی میشناختند ولی خدای روشنایی و خورشید به نامهای دیگری بوده باشد.

در میان اکدی ها و آشوریان شمش(Shamash) و سومریان اوتو(Utu) خدای روشنایی و خورشید است. مادر شمش/اوتو نینگال(Ningal) یا ایننه(Inanna) و در برخی نوشته ها ایشکور(Ishkur) آمده است و اکدی ها این خدا را به نام ایشتر(Ishtar) میشناختند. نام ایننه با ایزد ایرانی ننئیه(Nanaia) و آتنه و آرتمیس یونانی همسان و از یک ریشه هستند و نینگال و آناهیتا هردو خدای آبهای شیرین هستند.ایشتر نیز هم ریشه با هستر(hster) آریایی و اوستایی استر(Star) است که اشاره به ستاره ناهید یا آناهیتا میتواند داشته باشد. شمش/اوتو برخی زمانها یا نشانش یا خودش در درون گوی بالدار از یافته های باستانی دیده میشود که پایین تر به آن جداگانه پرداخته خواهد شد.

 نشان شمش/اوتو در درون گوی بالدار

شمش خدای خورشید در درون گوی بالدار

در میان مصریان سه خدا با خورشید پیوند دارند: را(Ra) و هروس (Horus) و آتن(Aten)."را" خدایی با چهره شاهین خدای خورشید و آسمان و جهان دیگر است که در برخی جاها به فرنام "را هوراختی Ra-Horakhty" آمده که به چم "را آنکه افق هروس است".هروس نیز خدایی با همان چهره شاهین است که پرستش او به پیش سلسله های پادشاهی مصر باز میگردد. "هروس"  را به واژه "هرو Haru" به چم شاهین است.هروس به نام "هرسیه سیس" که به چم "هروس,فرزند ایسیس(Isis)" نیز خوانده شده است. آتن خود گرده خورشید که نیروی روشنایی "را" را نمود میدهد. ساختار این سه خدا نزدیکی بسیاری به ساختار پدر و پسر و روح القدس دارد که یک کس در سه چهره گوناگون است که میتوان پنداشت که این اندیشه از دسته مصری مهریان به مسیحیان راه یافته است("را" پدر و "هروس" پسر و "آتن" روح القدس؟).یکسانی دیگری که میان هروس و میترا و مسیح است زمان زایش آنها است.در پرستشگاه انخ زمان زایش هروس برابر با زمان زایش میترا و مسیح در بیست و پنجم دسامبر(December) یا یکم دی ماه است.

نگاره ای از "را"

پیکره ای از هروس

ایسیس(Isis) همچنانکه ایشتر/ایننه هم خواهر و هم مادر شمش/اوتو به شمار می آمد,هم همسر و هم مادر هروس به شمار می آید و نگاره ها و پیکره هایی از ایسیس که هروس را در میان دارد مانده است که نزدیکی بسیاری نیز به مریم مقدس که مسیح را در میانش است دارد.در اینجا پرسش بر می آید که چرا هروس کوچک چهره ای شاهین مانند ندارد؟آنچه به اندیشه من می آید این است که چهره و تنی شاهین وار داشتن نماد چیز دیگری است که در پرداخت به گوی بالدار به آن میرسیم.

فرتور۵ و ۶:پیکره هایی از ایسیس که دارد به هروس شیر میدهد

فرتور۷: نگاره ای از مریم مقدس و مسیح

فرتور۸: نگاره ای که مسیح در هنگامه شیرخوردن از مریم مقدس نشان میدهد

فرعون از "پرو Pero" مصری میدانند که به چم "خانه بزرگ" است و فرعون ها در آن زمان تا اندازه میتوان گفت پرستیده می شدند و خود را "فرزند را" و جانشین هروس می دانستند که نشاندهنده ارزش بی اندازه خورشید و خدای/خدایان آن داشته که برای آنکه ارزش خود را نشان دهند,خود را به خدای خورشید پیوند میزنند.

سلم در اوستا سئیریمه نامیده میشود که به چم کشورهای باختری است.بر پایه بنمایه های ایرانی به ویژه ساسانیان مردم ارومائیک یا رومیان در کشورهای سلم میزیند و نیای خود آنها سلمیان هستند.در تورات(پیدایش-بخش ۱۴-بند ۱۸) به شاه نشینی ملک صادق که پادشاه سالم بود اشاره دارد که به گفته کدبان درخشانی میتواند همان اورشلیم(اور=شهر + شلیم>سلیم>سلم) باشد.تورات در جایی دیگر(حزقیال پیامبر-بخش ۱۶ بند ۳و 45) پدر اورشلیم را آموری و مادرش را هیتی میداند که در بخش یکم این جستار سخن از آریایی بودن آموری ها رفت که نشان از آموری بودن شاخه ای از سلمیان است.سلم به زبان اتیوپی به چم سیاهی و تاریکی و به زبان عبری صلمائوت به چم تاریکی است که ظلمه در زبان عربی نیز از همین ریشه است که به فروروی(غروب) خورشید در آنجا و تاریکی آن سرزمین اشاره دارد.مصریان نیز سرزمین خود را کمت(Kemet) مینامیدند که مانند باختر و صلمائوت به چم سرزمین سیاه و تاریک و فرورفتن خورشید است.در زبان اکدی به مسی تیره رنگ اریوم سلمو میگفتند. فلسطین نیز بر گفته کدبان درخشانی از پلست(peleset)های نوشته های مصری و پریست های تورات برابر با فیلیستر(برابر با فلسطینیان) ریشه در پرست(perest) ها به آرش پرس یا پارسی ها دارد که نشان از آریایی بودن فلسطینیان دارد.شوربختانه درباره آیین این مردمان چیز زیادی پیدا نکردم که بیان دارم ولی اگر آنها آریایی بوده باشند و پیوندی میان مصر و میانرودان میتوان دینی یا ساختار دین یکسان یا مانند آنها داشته بوده باشند. 

نشان میترا:گردونه مهر

چلیپا گسترده کاربرترین نشانه در جهان است که ما به فرنام گردونه مهر میشناسیم.چلیپا را در زبان سانسکریت "سوستیکا ‌svástika" میگویند که به چم "خوشبخت یا خوش شانس بودن" است.در شکل کنونی چلیپا هیچ نزدیکی خوبی نداریم که با خوشبخت بودن و خوش شانس بودن داشته باشد و  همچنین گردون نیست که گردونه مهر باشد.به این انگیزه باید به ریشه این نشان بازگردیم تا دریابیم که چرا گردونه مهر و نشان خوش شانسی است.

دگرگونی نشان چلیپا

نشان چلیپا زمانی به جای آنکه راست و بدون خم باشد دارای خمیدگی در سرهایش بود که او به گردی نزدیک میکرد و زمانی پیش از آن گردی رسا و کامل با + در درون خود بوده است ولی داستان از اینجا آغاز نمیشود.پیش از نشانگذاری و نوشتن هندسی گونه و نقاشی کردن بوده است و به این انگیزه آن دو خطی که به همدیگر برخورد میکنند میتوانند نشان شده چهار برگ باشند که اگر این اندیشه درست باشد ما سرانجام انگیزه خوش شانسی و گردونه مهری و همچنین نشان انخ(Ankh) که در سوریه و مصر یافت شده و به چم زندگی است را در می یابیم.گردونه مهر نخستین به شکل یک شبدر چهاربرگ(شبدر سه برگ هم میتواند باشد ولی شاخه آن گیاه نیز شمارده میشود) در درون یک دایره بوده است و شبدر برای ایرلندی ها که از نامشان روشن است که آریایی هستند گیاهی است که نشان خوش شانسی میدانند و از سوی دیگر سرسبزی آن میتوان نشان زندگی دانست.نشان دایره کوچکی در دایره بزرگتر برابر نشان خورشید در مصر است.

چلیپ خورشیدی

دگرگونی از شبدرچهاربرگ تا صلیب

نگاره ای از شاه آشور نزاره خبل(Ashur Nazareh Khabal) که ۹۰۰ سال پیش از زایش مسیح میزیسته با گرودنه مهر به دور گردنش

 

مهری از سوریه.نشان انخ در میان آن

سیمرغ و گوی بالدار

سیمرغ در زبان اوستایی سئینه مرغه و در پارسی میانه سین مورو خوانده میشود که بخش نخستین آن "سی" به چم شاهین و بخش دوم آن "مرغ" به چم پرنده یا همان مرغ است که در کل "پرنده شاهین" میشود.این پرنده افسانه ای در بالای درخت ویسپوبیش یا درخت همه دانه آشیان دارد که این درخت در بالای گیاه هئومه یا هوم و در کنار درخت بی مرگی گوکرن است.بر پایه یسنای دهم بند یازدهم سیمرغ شاخه های گیاه بی مرگی هئومه را به هر سو میپراکند.به همین انگیزه نامی دیگر برای سیمرغ سراغ داریم که "هما" است که پیوندش را با گیاه هوم آشکار میسازد.

ایلیانوم درخت زندگی و شمش خدای خورشید نشسته در گوی بالدار در بالای آن

فرتوری دیگر از ایلیانوم که مردی(شمش یا اوتو) نشسته در گوی بالدار در بالای آن

گیاه هوم در میانرودان "ایلیانوم" یا "ارانو" هست و در زبان اکدی به شکل "ایری انوم","اری ینو","ایلی ینوم" دیده میشود که به خاستگاه آن ایران اشاره دارد.پرنده ای که با این گیاه پیوند دارد در میانرودان انزو(Anzu) نام دارد که لوگال بنده(Lugalbanda) را از بیماری رهانیده و با او هم سخن شده و راه سرزمین ارته را به او نشان میدهد.نزدیکی های بسیاری میان این داستان با داستان "سیمرغ و یوسف شاه" که یکی از افسانه های کردی است دارد.انزو بر پایه کدبان جهانشاه درخشانی ریشه ای آریایی دارد.هئومه یا گیاه سومه(Soma) در زبان هندوآریایی باستان امسو(Amsu) و در اوستایی اسو(Asu) گیاهی است که به هئومه پیوند دارد.در ریگ ودا خود واژه سومه نام پرنده است که با نام امسو و یا انسو در نبردی همراهی داشته است.

انزو با سر شیر که دو گوزن را به چنگال گرفته است

به باور مصریان میرویم."انز Anz" ورجاوندترین(مقدس ترین) واژه در زبان مصری باستان بود که به چم(معنی) جاودانگی,همیشه زنده,زندگی است.این واژه از سویی مانند یک خوراک است که زندگی را پشتیبانی میکند."انز-ام Anz-am" نام یک درخت زندگی به زبان مصری بود که "انزو" نیز به آن با همه گلهایش میگفتند.این درخت با "را" خدای خورشید شاهین پیکر مصریان پیوند دارد.آمده است که " را که خورشید است درخت زندگی را سرسبز میکند و چیزهایی از نژاد آن میسازد."

"انز-ام" درخت زندگی و گوی بالدار در بالای آن

هروس در هنگامه پراکندن گلهای درخت "انز-ام"

با این نزدیکی ها میتوان گفت که "سیمرغ" و "انزو" و "را" نشان از یک پرنده افسانه ای هستند و "هئومه" و "ایلیانوم" و "انز-ام" نشان از یک گیاه.پیش از اینکه به گوی بالدار و پیوند آن با گیاه هوم و سیمرغ بپردازیم به یکسانی "سیمرغ" و "را" ریزتر شویم.آیا با این نزدیکی میتوان باور داشت که آیین میترایی در ایران نیز مانند مصر یک خدا در سه چهره بوده است؟شیخ اشراق سهروردی که مهرآیین بوده است در رساله عقل سرخ از درخت طوبی سخن می آورد که هر زمان سیمرغی از آن به زمین آید.درخت طوبی نماد خورشید و نمود دهنده سیمرغ است همانگونه که "آتن" نمود دهنده "را" در مصر بود و "مهر" و "هروس" نزدیکی های ویژه به خود را دارند.به این گونه میتوان پنداشت که در باور مهرآیینان ویژگی هایی همانند با مصر باستان و مسیحیان کنونی بوده است.

به گوی بالدار برویم.گوی بالدار کاربرد زیادی در میان مردمان گوناگون داشته است و همه این کاربردها با خورشید پیوند دارد که نمونه های زیادی از آن را میتوانید در جستاری ارزنده از فرزانه فرناباز(کارن) از نژاد اردشیر ببینید.ولی گوی بالدار نمیتواند نمادی از خورشید یا خدا(یا خدایان) خورشید باشد زیرا در آن هنگام نماد خورشید یا خدایش در گوی بالدار که نمادی دیگر از آن دو خواهد بود جای میگیرد که هیچ آرشی(معنایی) ندارد. گوی بالدار باید نماد ویژگی ورجاوند باشد که مانند یک پسوند یا پیشوند با هر چیزی که در درون این گوی جای میگیرد همراه شود یا به تنهایی چمی از خود داشته باشد.برای آنکه بتوان به آرش این نماد برسیم باید به ریشه ای که این نشان از آن برخواسته برسیم.برخی آن را از هاله ای که در زمان خورشیدگرفتگی پدید می آید میدانند و برخی دیگر از افسانه هروس از مصر.

هاله به انگیزه خورشیدگرفتگی مانند گوی بالدار

برخی نیز ریشه را در خواسته آدمی به پرواز دیدند که چیزی فراتر از نیروی آدمی است که پرواز میکند و به همین انگیزه برخی آن را نماد بسیار چیزهای فراتر از نیروی آدمی مانند آفرینندگی و خدایی و حتی نماد رستاخیزی دانسته اند.

سیمرغ یا انزو یا را هرسه دارای چهره های گوناگونی دیده شده اند:سگ شاهین آدم و دیگر. ولی ساختار شاهین مانند آنها همیشه در همه نگاره ها دیده شده است.اگر به نشان گوی بالدار نیز به کوته نگرانه ترین راه شدنی به آن نگاه کنیم ساختاری شاهین وارانه دارد.به همین انگیزه میتوان این نشان را در میان ایران و میانرودان و مصر بوده است با پرنده ای افسانه ای که باز در هرسه گروه دیده میشود پیوند داد ولی گوی بالدار یکسره نماد سیمرغ یا هروس یا هیچ یک از خدایان خورشید نیست بلکه به یکی از ویژگی های ساختاری این پرنده افسانه ای اشاره دارد که باید دید چیست.اگر یادتان باشد این پرنده شاخه درخت بیمرگی را میپراکند که به این گونه خود بیمرگ یا جاودانه است که البته این جاودانگی ورجاوند(مقدس) است.همین ویژگی جاودانگی از دیدگاه من همان نماد گوی بالدار است که هرچه در درون آن گوی جای گیرد پسوند جاودانگی نیز به او افزوده میشود:شمش جاودانه,خورشید جاودانه,نشان جاودانه و دیگر.نشان فروهر یک مرد پارسی است که در درون گوی بالدار است که به سادگی مرد پارسی میتواند نماد پارسیان(یا مادیان زیرا به تازگی نشان مرد در گوی بالدار را از دوره مادها نیز یافته اند) یا ایرانیان باشد که با بودن در درون گوی بالدار به نماد پارسیان یا ایرانیان جاودانه باشد.

درآمد

آریایان با کوچ خود دین خود در آن زمان که دین میترایی است با خود بردند و ساختار کلی آن نگه داشته و دیگر بر پایه بومی شدن دگرگون شد. نشان یا گردونه مهر اگر پایه بر این بگذاریم که دومین نشستگاه کوچ آن در اروپا یونان باشد از دو راه میتواند به اروپا رفته باشد.یکی از راه ترکیه امروزی و دیگری از راه مردم فنیقیه یا کناره دریای مدیترانه.چون نشانی از آن دست که در مصر هست در یونان نداریم,یونان نمیتوانسته این نشان را از مصری ها گرفته باشد.

فرتوری از کلاه خود جنگی یونانیان که گردونه مهر را بر خود دارد.شکل ساختاری کلاه نیز مانند همانهایی است که در سر کسانی که گاو را قربانی میکنند نیز دیده میشود.

زنخدای فینیقی به نام استارته(هم ریشه و هم چم با ستاره است.نشان این این خدا نیز ستاره است(همان آناهیتا؟)) که نشان چلیپا را مانند یک چوبدستی بدست دارد 

راه دیگری نیز این است که از بالای دریای سیاه بدست سکایی ها(در دو راه نخست نیز گسترش این نشان را بدست سکایی ها میدانم) گسترش یافته است.خود سکایی ها(چه مرد و چه زن) نیز کلاه هایی مانند آنهایی که در سر قربانی کننده گاو است به سر میکردند. به گمان من نام "میترا" نیز بدست سکایی ها از بالای دریای سیاه به اروپا رفته و پیرامون رومانی پراکنده میشوند که در اینجا به میرین و رفتن گشتاسب به روم بازگردیم.

فرتوری از سکایی های جنگجو که کلاه نمدی به سر دارند

فرتوری از یک آمازون(زنان جنگجوی سکایی) در سوی راست با کلاه نمدی و در سوی دیگر یک یونانی

 ولی قربانی گاو میتواند از مردم مدیترانه و مصریان به اروپا راه یافته باشد.یکی از نشانهایی که میتواند به این گفته پیوند داشته باشد یکی از فرتورهای بالا است که مهری از سوریه را نشان میدهد.در آن مهر مردی ریسمانی را که به گاوی بسته شده را گرفته و گویی آن را برای قربانی کردن آماده میسازد.ساختار کلی دین میترایی نیز میتوانسته از مصر به اروپا بویژه روم راه یافته باشد.پس از آن,امپراتوری روم با به رسمیت شناختن دین میترایی,به گونه ای این دین را در گستره فرمانروایی خود یکدست و یکنواخت میکند ولی در بومی سازی این دین بسیاری از برونمایه های میترایی نیز در درونمایه های این دین گذاشته میشوند.

با سپاس
علیرضا سپهرآرا

---------------------------------------------------------------------

بنمایه فرتورهای بکار رفته در این نوشته همراه با بنمایه برای نوشته است.
بنمایه:

۱.جشن یلدا و پیشینه آن از کدبان هومر آبرامیان

۲.مهر ایرانی از کدبان فریدون جنیدی

۳.چلیپا(انگلیسی)

۴.شمش/اوتو - انگلیسی

۵.نینگال - انگلیسی

۶."را" ویکیپدیا انگلیسی

۷.سهروردی شیخ اشراق و زنده کننده عرفان آریایی

۸.چم فرعون

۹.معماری,عرفان و افسانه از وی-آر لیثابی(W. R. Lethaby)

۱۰.ریشه شناسی فرعون

۱۱.تاریخ: گاه شناسی 1:ویرایش دوم از آناتولی فومنکو(Anatoly Fomenko)

۱۲.ایسیس,ویکیپدیا انگلیسی

۱۳.میترا و گاو

۱۴.انقلاب زمستانی و کریسمس

۱۵.شمش

۱۶.نشان خدا و ویژگی های او

۱۷.نشان چلیپا

۱۸.نشان انخ

۱۹.سیمرغ از کانون پژوهشهای ایران باستان

۲۰.درخت زندگی

۲۱.گوی بالدار

۲۲.سالنامه پرستشگاه انخ

۲۳.آریاییان در منابع خاور نزدیک از کدبان جهانشاه درخشانی

۲۴.ریشه های پیدایش دایره بالدار از کدبان آریارمنا ( ا. پ.)

۲۵.نشان فروهر از کدبان فریدون جنیدی


پیوند پایا نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 زمان 22:58  بدست علیرضا سپهرآرا  |